دلم برات تنگیده عروسکم
قربونت برم الهی امروز بی اختیار رفتم تو فکر و دیدم چقد دلم برای کوچولوییات تنگ شده برا اون روزا که میترسیدم بغلت کنم و تو همش خواب بودی و بالا سرت میشستم تا بیدار بشی و باهات بازی کنم برا اون موقع ها که باهات دالی میکردم و تو برام قنج میزدی و من میرفتم توی ابرا برا اون وقتا که میخواستب دمر بشی و تا ازت غافل میشدم با صورت میومدی رو زمین برا اون وقتا که تا منو بابارو میدیدی دست و پا میزدی تا بغلت کنیم
قربونت برم برا اون وقتا که تازه به غذا در اومده بودی و با اشتیاق غذارو مزه مزه میکردی و اگه از مزه غذا خوشت میومد میگفتی به به اگه دوست نداشتی میگفتی اه اه
برا اون وقتا که تازه دست دستی یاد گرفته بودی و با تعجب به دستات نگاه میکردی که صدا میدن
برا اون وقتا که تازه ٤دست وپا راه اوفتاده بودی و تا ازت غافل میشدیم یه چیزی از روی زمین پیدا کرده بودی و می خواستی ببینی چه مزه ای ![]()
برا اون وقتا که دستتو به مبل میگرفتی و بلند میشدی و بعد از چند ثانیه میوفتادی
برا اون وقتا که با بابا میثم دستاتو میگرفتیم و تاتی میکردیم
الان که دارم مینویسم دیگه نمیتونم جلوی اشکم و بگیرم چقد زود بزرگ شدی چقد هر روز داری خانومتر میشی مامانی چقد هر روز مستقلتر میشی بهم اجازه نمیدی که کارهاتو انجام بدم عزیز دلم
تقریبا همه ی کاراتو خودت انجام میدی لباساتو خودت میپوشی،کفشاتو خودت میپوشی ،حتی موقع خریدم خودت انتخاب میکنی،غذاتو خودت میخوری،خودت مثل خانوما میخوابی،خودت ناخناتو لاک میزنی،برا خودت کتاب میخونی،با خودت خاله بازی میکنی و..............
دخترکم عزیزکم خیلی دوست دارم و عاشقتم دیونه وار دوست دارم هستی مامان
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس


دلم برات تنگیده عروسکم
