ساریناسارینا، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره

سارینا فرشته کوچولوی مامان

مامان و ببخش عزیزم

سلام گل دختر مامان امروز برامن تو روز خوبی نبود مامانی امروز شما مامانو خیلی اذیت کردی و اصلا دختر خوبی نبودی بعداز ظهر توی آشپزخونه پی پی کردی و مامان و به شدت ناراحت و عصبانی کردی که همین کارت باعث شد که هم دعوات کنم هم کتکت بزنم ببخش مامانو ولی نمیدونی چه حالی شدم وقتی اون صحنه رو دیدم داشتم میترکیدم بعد از شستشوی خرابکاریات با عمه زری و مامانجون رفتیم خرید موقع برگشتن میخواستی با سارا بری و حسابی هم گریه کردی عزیزم اینقد که به سکسکه اوفتادی بعدم با مامان جون رفتیم علاالدین و شما حسابی بازی کردی قربونت برم و یکم از اون گریه هات جبران شد اما دوباره خونه ی مامان جون دست گل به اب دادی و جیش کردی توی اتاق خو...
11 شهريور 1390

سالگرد

سلام عشق من امروز ١٠/٦/٩٠ ششمین سالگرد عقد مامان الهام و عشقش بابا میثمه شش سال پر از لحظه های خوب وبد ،پر از اختلاف نظر و اتفاق نظر و تولد تو بهترین اتفاق توی این ٦سال بود عزیزدلم  میثم جونم به خاطر همه ی کارهایی که واسه آرامش و آسایش ما میکنی ازت ممنونیم  اینم بببببببببببببببببببببببببببببببببببببببوس واسه بابا میثم عشق من و سارینا   ...
10 شهريور 1390

بدون عنوان

عید رمضان آمدو ماه رمضان رفت صد شکر که این آمدو صد حیف که آن رفت     طاعاتو عبادات همه ی نی نی وبلاگیا قبول درگاه الهی   ...
8 شهريور 1390

یادش بخیر

دلم برای لی لی بازی کردن های کودکی ام تنگ شده! خیلی! برای خاله بازی کردن هایم.... عروسک هایم.... برای آن اتاق کوچک که همیشه بساط خاله بازی ام تویش پهن بود و صدای همه توی خانه درمی آمد وقتی به آنجا می رفتند! برای کمد جا رختخوابیمان که یواشکی تویش ملوان بازی می کردم و آنجا کشتی می شدو مامان که می فهمید فرار را بر قرار ترجیح می دادم! برای باغ وحشم.... برای حیاط خانه قبلیمان که بزرگ بود و پر از گل و درخت هلو و گیلاس و سیب و بوته گل رز و نرگس و پیچ امین الدوله.... برای ظرف های پلاستیکی ام! همان سرویسهایی که توی خیابان آویزان مامان می شدم تا برایم بخرد.... برای منچ و مارپله بازی کردن هایم آنهم با بزرگترها و درآمدن ...
7 شهريور 1390

مدلهای خواب سارینا

عزیزم ببخش که اینقد خسته ات کردیم قربونت برم که تا پتوتو توی بغلت نگیری خوابت نمیبره چرا گوشاتو گرفتی عزیز دلم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هستی مامان خوابای رنگی ببینی فرشته ی زمینی من الهی بمیرم چرا سرت رو زمینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟               آخه اون پاهای خوشگلت درد میگیره قربونت برم کوچولوتر که بودی مثل عقربه ی ساعت میچرخیدی فدای تو عسلکم مامان فدات بشه وقتی به دنیا اومدی از بس گرسنه بودی دستتو می خوردی حالا هم همینکارو میکنی  دلبرکم ...
7 شهريور 1390

سارینا و خرابکاری

سلام قربونت برم  الان داشتم وب گردی میکردم که اومدی و گفتی مامان دوششل (خوشگل)شدم منم تا نگات کردم با صدای بلند گفتم واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی تمام صورتتو با روژ لب مامان رنگ کرده بودی خیلی وحشتناک شده بودی مامانی تا اومدم دعوات کنم به اون چشای نازت نگام اوفتاد زدم زیر خنده توهم با خنده ی من خندت گرفته بود آخه قبلش حالت پشیمان به خودت گرفته بودی ای دختر شیطون بلای مامان قربون اون چشات برم جیگر اون خنده هات عزیزم همیشه بخندی و شاد باشی ...
6 شهريور 1390